باقرى بيدهندى

218

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

مده دل بر كسى جز بر خدايت * كه از او باشد اى بنده بقايت به حق خود قسم من دارمت دوست * چرا اى بنده بىمهرى ترا خوست تو از قهر خدا ايمن نباشى * چرا بذر محبت مىنپاشى ترا اى بنده بهر خود گزيدم * همه اشياء بهرت آفريدم پديد آوردمت از نطفه گند * نبودم عاجز اى عبد خردمند چگونه عاجز از رزق تو هستم * به كار افلاك را بهر تو بستم بپاى اين همه لطف و كرامت * چرا بگريزى اى بنده ز طاعت تو با من دشمن و با نفس بديار * طريق دوستى آخر نگهدار تخلف گر كنى در امر داور * نسازد كم ز تو رزق مقدر نخواهم كار فردا را من امروز * تو هم در رزق فردا شب مكن روز ترا خاطر شود آسوده آن دم * كه تسليم قضا گردى در عالم جهان گردد اگر در دست تو موم * نيابى بهره‌اى جز رزق مقسوم الهى واحدى توفيق خواهد * كه راه صدق حبت را بيابد صفاى دل صفحه 56